مرضيه محمدزاده

814

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

حكيم شفايى اصفهانى شرف الدّين ، حسن فرزند حكيم ملّاى اصفهانى مشهور به حكيم شفايى ، از پزشكان نامى و از گويندگان نامدار اصفهان در قرن پانزدهم هجرى بود . ميرداماد از او تمجيد كرده است . شفايى طبيب خاص و نديم شاه عباس اول بود . در انواع نظم از قصيده و غزل و مثنوى طبع آزمايى كرده و آثارى شيوا از خود به جا گذاشته است . از جمله مثنويى در وزن حديقه‌ى سنايى به نام « نمكدان حقيقت » گفته كه از غايت لطف برخى آن را از سنايى برتر مىدانند . حكيم شفايى به سال 1038 ه ق . وفات يافت . « 1 » - * - سرو ز پا فتاده‌ى ، باغ جنان حسين * شاخ گل شكفته ز باد خزان حسين پژمرده گلبنى كه لب غنچه‌تر نكرد * از جويبار حسرت آخر زمان حسين آن لاله‌ى غريب كه بر جان خسته داشت * چون گل هزار چاك ز تيغ و سنان حسين سوداگر بلا كه به بازار كربلا * بالاى هم نهاد متاع زيان حسين آن مالك بهشت كه اقطاع مرحمت * زير نگين اوست جهان در جهان حسين * * * آه از دمى كه فتنه‌ى حرب آشكار شد * شرم از ميان بىادبان بر كنار شد آه از دمى كه شاه شهيدان ز قحط آب * محتاج رشحه‌ى « 2 » مژه‌ى اشكبار شد آه از دمى كه حلق شهيدان ز تشنگى * راضى به خنجر ستم آبدار شد آه از دمى كه غرقه به خون اسب ذو الجناح * تنها به سوى خيمه‌ى آن شهسوار شد از ضربتى كه خصم بر او بىدريغ زد * ارواح قدسيان به فلك دلفگار « 3 » شد * * * آب بقا كه در ظلمات است جاى او * باشد سياهپوش هنوز از براى او لب تشنه جان سپرد به خاك آنكه تا ابد * در چشم آب سرمه كشد ، خاك پاى او انديشه ، سر به جيب تفكر فرو برد * هرجا كه بگذرد سخن از خون بهاى او اين ماتم كسىست كه خورشيد مىكند * شيون به سان مويه‌كنان در سراى او اين ماتم كسىست كه فردا نمىدهند * جامى به دست تشنه لبان بىرضاى او اين ماتم كسىست كه هر لحظه مىكنند * خيل فرشته ، هستى خود را فداى او * * * ايّام درهم است ازين ماجرا هنوز * دارد به ياد ، واقعه‌ى كربلا هنوز

--> ( 1 ) - لغت نامه دهخدا . ( 2 ) - رشحه : تراوش . ( 3 ) - دلفگار : دل‌آزرده .